زين العابدين شيروانى

301

بستان السياحه ( فارسي )

و چون عثمان بن عفّان ابو ذر غفّارى صحابهء رسول خدا ص را اخراج از مدينه نمود و بدان مقام مكروه ارسال كرد آن حضرت بىكس و تنها در آنجا بسر برد تا به رحمت ايزدى و اصل كشت رضى اللّه عنه و جناب مقدّس نبوى ص در حق ابو ذر فرموده ما اظلت الخضراء و لا اقلّت الغبرة من ذى اللّهجة اصدق من ابى ذر يعنى سايه نينداخت آسمان و برنداشت زمين صاحب‌زبانى راست‌كوتر از ابو ذر و نيز فرموده كه ابو ذر فى امّتى شبيه عيسى ابن مريم فى زهده يعنى ابو ذر رضى اللّه عنه در امّت من مثل عيسى ابن مريم است در زهد و ايضا فرموده كه ابو ذر صدّيق هذه الأمّة يعنى ابو ذر راست‌كوى اين امّت است ابو ذر از صحابهء كبار سيّد ابرار بوده چنان كه بعد از سه كس بشرف اسلام فايز شده و در خدمت رسول خدا و سيّد اوصياء مقرّب بوده كلشن يازدهم در بيان حرف زاء بر راى معرفت‌پيراى واقفان مواقف خبر و بر ضمير صفوت تخمير عارفان معارف‌سير پوشيده و مستتر نماند كه مريد پير مغان و معتقد شيخ همدان سيّاح عالم فانى الحاج زين العابدين شيروانى در حرف زاء معجمه آنچه بلاد و ديار ديده و مدن و امصار شنيده معروض مىدارد ذكر زابل بر وزن كابل وى را زاول نيز كويند ولايتى است مشهور و دياريست مذكور و محدود است از مشرق بولايت كابل و از مغرب بملك قهستان و خراسان از جنوب بديار سند و از شمال بخراسان و جبال آن صحرا و بيابان آن مكان بيشتر از كوهستانست مشتمل است بر بلاد قديمه و نواحى عظيمه و مواضع خوش و مراتع دلكش جميع بلادش از اقليم سيّم و قليلى از جبال هزاره داخل اقليم چهارم است و اكثر آبهاى آن ديار خوش‌كوار و بيشتر هواى بلادش سازكار مسكن طوايف افغان و جماعت هزاره و قليلى ترك و تاجيك و هندوانند مقتدر ايشان حنفىمذهب و اكثر آنها شيعه اماميه‌اند و ديكر هندوانند قندهار و غزنين و رنين‌داور و تبّت و فيروزكوه و فراه و ميمند از بلاد آنجاست و ملك زابل داخل كشور ايرانست مدّتها حكومت آنجا به زال و پسرش رستم و اولياى ايشان تعلّق داشت بنابراين رستم مشهور بزابلى كشت و همواره در تصرّف كماشتكان ملوك عجم بود و چون دولت آن طايفه انقراض نمود در زمان دولت عثمان بن عفّان آن ولايت مسخّر اهل اسلام گرديد و چون روزكار خلافت به آخر رسيد اولياى دولت بنى اميّه تصرّف نمودند بعد از انقراض بنى اميّه احبّاى بنى عبّاس آن ولايت را كشودند و در زمان دولت ملوك بنى عبّاس ملوك صفاريّه از اولياى بنى عبّاس استرداد كردند و سلاطين سامانيّه از تصرّف آن فرقه بيرون آوردند و در اواخر دولت سامانيّه ملوك غزنويّه كشودند و غزنى را دار الملك نمودند و چند كاه ملوك غور در آن كشور خرابى كردند و حكومت نمودند و چندى پادشاهان خوارزم شاهيّه حكمرانى نمودند و امراى چنكيزيّه در آن ديار طريق قتل و غارت پيمودند و بعد از ان ملوك كرت از جانب چنكيزيه حكومت كردند آنكاه امراى جغتائيه مقتدر شدند چون كوكب نهال اقبال امير تيمور باليدن كرفت حاكم آنجا طوعا و كرها فرمان امير را در پذيرفت بعد از آن همواره كماشتكان آل تيمور حكومت مىكردند چون دولت آل تيمور دركذشت چندى مسخّر شاهى بيك خان كشت و شاه اسماعيل صفوى تمامى بلاد زابل را ضبط كرد و يكى از ملوك هند در زمان شاه صفى از تصرّف اولياى آن دولت بيرون آورد و ديكرباره به حوزهء تصرّف امراى صفوى درآمد و در اواخر دولت ايشان طايفه غلجائى از جماعت افغان بر آن ولايت مستولى شدند و نادر شاه افشار كرفته به فرقهء ابدالى تفويض نمود و بعد از انقراض دولت نادرى احمد خان بن ذو الفقار خان سدوزائى از جماعت افغان در سنهء هزار و صد و هفتاد افسر شاهى بر فرق نهاد و مملكت كابل و زابل و سند و پنجاب و كشمير و طخارستان و قهستان را مسخّر نمود اكنون كه هزار و دويست و چهل و هفت هجريست ايالت آن ولايت با جماعت افغانست و اصل و نسب افغان در حرف الف كذشت ليكن بطريق ملوك‌الطوايفند و نيز تعظيم اولاد احمد شاه را مىكنند راقم كويد كه مكرّر آن ولايت مشاهده شده و چند كاه توقّف نموده و بصحبت اشخاص نيك رسيده و از اهل حال و ارباب كمال بسيار ديده بذكر يك نفر ايشان مبادرت مىنمايد ذكر محمّد عظيم خان افغان اميرى عظيم‌الشّأن و خانى ثريّامكان و در حسن صورت و نيكى سيرت و صفوت ضمير و لطافت طبع كمتر كسى با او برابرى مىنمود و در سخاوت و همّت و بذل و ايثار او را عديل و نظير نبود با فقراء فقير و با امراء امير و پا افتادكان را دستكير بود دانندهء خير و رسانندهء راحت بود و اخلاق پسنديده و محاسن كزيده داشت و همواره تخم برّ و احسان بر زمين قلوب خورد و كلان مىكاشت و عقل روشن و صفاى ذهن و فهم تيز و عزم راسخ و راى ثابت ملازم او بودند و عفّت و سخاوت و مروّت و فتوّت و عفو او را ملازمت مىنمودند روزى فقير از آن معرفت مصير سؤال نمود كه چونست كه اكثر امور خان بر وفق قانون